لا حول و لا قوه الا بالعشق

لا حول و لا قوه الا بالعشق

بسم الله

ن و القم و ما یسطرون.
.
.
قصد از نوشتن آرامش است..
.
جایی برای نوع دیگری از بودنم.

***حبـــــُّ الـحُســــــــــــــین***

۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

کوفتی به نام امتحان

جمعه, ۲۵ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۴۷ ب.ظ
دارم دنبال ژله های مختلف میگردم پیش خودم میگم مهم نیست که اقای خونه امشب و دیروز بی حوصله ست و داره حوصله منو هم سر می بره. من امشب وقتی از پیش دوستاش برگشت یه ژله ی رنگین کمان ب همین دو رنگ ژله کاملم درست میکنم به مناسبت میلاد سیدالکریم و اینکه قرارمان این بود مناسبت ها در خانه پررنگ باشند. گلستان رو باز میکنم. نمره روش تحقیق تموم انرژی مو میکشه....انگار یهو مخم سوت بکشه و یخ کنه. مات میمونم به صفحه مانیتور. امتحان فردا  هم سه واحدیه و اگه فردا رو هم گند بزنم دیگه امیدی برای واحد بالا برداشتن نمی مونه. این ترم خسته کننده ترین امتحان های این 5ترم بود. نمیدونم شاید به لحاظ ظاهری ترم 4 امتحاناتش سخت تر بود. هرچی بود اون موقع عقد  بود و دوری..الان نزدیکی و دوری... الان نزدیکی و کسل شدن... الان ...
هنوز از خواب بلند نشده. گیرپاچ میکنم گاهی اوقات. زندگی مشترک خوب بهم نشون داد که صبرم و تحملم و زنانگی ام و ارامشم چقدر است...
الحمدلله...

میم مثل...

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۲۰ ب.ظ
فلسفه ی گم شدن انگشتر فیروزه ی حسین...
.
.
.
......

همه ی پناهم تویی

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۱۳ ب.ظ

فرو خوردن بغض هر لحظه

صدا کردنت از ته قلبم

خداروشکر که حداقل میدونم تا حدی درست رو...

کمکم کن تاثیر گذاری رو....






دارم به اندازه زن بودن واقعی ... پوست دلم ترک میخوره

اخیش...

باید بی پناهیم فقط تو اغوش تو پناه شه...





الحمدلله که با ازدواج خیلی چیزها رو فهمیدم

نزدیکترین کسم..

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۱۱ ب.ظ

فک میکنم باید خوشحال باشم که مقید به اسلام و بعد اون مقید به حرفای پناهیانم..

گاهی حس میکنم اینو

البته که خودت داری حالیم میکنی

که من بی کس ترینم

که همه ی ما بی کسیم

و این رو با ازدواج و سوره ی توحید می فهمونی...

فهمیدم که شاید وارد سخت ترین امتحان زندگیم شدم 

تو اینجایی که من وایسادم سخت ترین امتحان همینه برام

و شاید طولانی ترینش...

و امتحانی که فکر میکنم توش خیلی بزرگ خواهم شد...

این تنهایی های فطری رو به جونم می خرم... به خون م میخرم... که "تو" رو بدست بیارم... که به "تو" نزدیک شم...

من اعتراف میکنم

که بی کس تر شدم

و خوشحالم که اینو فهمیدم..

خدایا شکرت...

بهم بفهمون همه کسم تویی

حسینته...

مادرمه...

آخ ما...در......