لا حول و لا قوه الا بالعشق

لا حول و لا قوه الا بالعشق

بسم الله

ن و القم و ما یسطرون.
.
.
قصد از نوشتن آرامش است..
.
جایی برای نوع دیگری از بودنم.

***حبـــــُّ الـحُســــــــــــــین***

آخرین مطالب

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

با امدنت قاعده ی عشق بهم خورد...

يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۶ ب.ظ

بسم الله

چقدر دوست داشتم این شبها روبروی حرم ایستاده بودم. همانجایی که به عادت دل هربار برای عرض ارادت می ایستم و زیارت میخوانم و بلکم بیشتر وقتم را به نگاه کردن به ضریحتان میگذراندم.... چقدر دلم برای روضه ی حضرت علی اکبر این کربلای اخیرمان که همسرم در خیمه گاه خواند تنگ شده .... چقدر دلم میخواهد به چشم برهم زدنی پایین پا ایستاده بودم و در دلم رازهایم و دردلم هایم را به جوان رعنایت میگفتم حسین....

نمیدانم از کی بود که شوق محبت علی اکبرت در دلم جوانه زد و حالا انقدر برای میلاد گذشته اش خوشحالم که هنوز شعفم تمامی ندارد و انگار فقط با اشک ریختن کنار ضریحت این بی قراری ام کمی به ارامش تبدیل میشود.

جوانی ام را بیمه ی خودت کن علی اکبر ارباب...

مطمئنم جوانی ای که نذر نگاه تو و بیمه ی تو شود بی فایده هدر نمیرود. جوانی ام را دریاب جگرگوشه ی ارباب... جوان ارباب... 

شما از نسل این خانواده اید که دهمین تان میفرمایند هرگاه حاجتی داشتید لب هایتان را تکان دهید و از ما بخواهید... فاصله ی ما و شما به قدر همین تکان دادن لب هاست برای ذکر حاجت....

یا ابالحسن...

صل الله علیک.. 

سراب

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۳۲ ق.ظ

بسم الله

کاش میدونستم اینجا که وایسادم، تا اینجای راه که اومدم ازم راضی هستی یا نه. کاش میدونستم قراره ازم چی بسازی. کاش میدونستم بعد هر امتحان رو پله چندم تقرب به تو ام. کاش ظرف وجودم برای امتحان دادن مقابل تو قد یه سردرد کم و کوچیک بود. کاش خیلی حقایق، خیلی از لذت های ناب، خیلی از واقعیت ها، خیلی از وظایف، خیلی از نوشته ها، خیلی از صوت ها و سخنرانی ها رو نشونم نمیدادی که الان به این حس نرسم. کاش مثل یه لاکپشت تو دورترین جزیره از اتفاقات عالم سرم تو لاک خودم بود و از همه چی بی خبر بودم. کاش هیچی از دنیا و زندگی نمیدوستم و بعد این دنیا سوال جوابم سخت نمیشد. کاش تو به بی لیاقتی من نگاه نمیکردی، به نمازصبح های دیروقتم نگاه نمیکردی، کاش بیش از این چشم از خطاهایم برمیداشتی و ذره ای از نتیجه ی در پرده ی امتحاناتت را نشانم میدادی،کاش دل خسته ام را کمی التیام می بخشیدی، کاش به بی پناهی ام به بی کسی ام رحم کنی. کاش حرفی را دردهان بنده ای از خوبانت میگذاشتی و به قلبم نشانه میرفتی. کاش حالا که قرار است هرکسی را از نقطه حساس و نقطه ضعفش امتحان کنی، توان و انگیزه بیش از قبل بهش میدادی. کاش میشد شبانه روزی نبود. نه برای خودت نه برای هیچ کس دیگر نمی بودیم. شبانه روزی را نیست میشدیم. محو. بدون اثر وجودی. کاش حداقل مطمئن بودم یا دست کم گمان زیاد داشتم که تا اینجای راه را مورد رضایت تو برخورد کردم. در امتحاناتت رفوزه نشده ام. 

بیا به قلبم بگو اینده از این سیاهی که برای خودم ساخته ام روشن تر است. بیا و رضایت قلبی و لبخند عمییییق رو به چهرم بنشان...

ارحم

ارحم

ارحم عبدک الضعیف....المسکین..

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ق.ظ

همینکه با وجود حجم زیاااد ناراحتی ام، دلم برایت پر میزند و تحمل دوری ات را ندارم، نشانه زیاد شدن دلبستگی ام به توست....

چه دلبستگی شیرین تری از این که رشد نهال عشق رو تو وجودمون میبینم...