لا حول و لا قوه الا بالعشق

لا حول و لا قوه الا بالعشق

بسم الله

ن و القم و ما یسطرون.
.
.
قصد از نوشتن آرامش است..
.
جایی برای نوع دیگری از بودنم.

***حبـــــُّ الـحُســــــــــــــین***

اشفتگی

سه شنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۳۰ ب.ظ

بغض های پیاپی ام را سر موضوعات بیهوده از نظر جمع می خورم، می نشینم گوشه هیات در دلم می گویم مگه قرار نبود من دیگه نیام.

این ترم تمرین خوبی برای فهمیدن توانایی روحی و جسمیم بود، انگار از فشار درس ها و کارهایی روی هم مانده و استرس کارورزی اعصابم راحت نبود.

اینو سحر می گفت.

با بسم الله حسین، انگار کوه اشک در دلم چمباتمه زده بود که حالا فروریخته.

باز این آدم ها بی توجه به بقیه کولر را بخاطر سرد بودن خودشان خاموش کردند، وسط سینه زنی و روضه حالم خفه میشود از نفس تنگی.

وسط سخنرانی بی مهابا "خب حالا" یی میگم و خنده ی مریم و سحر به دنبالش..

همه بار ها را می خواهم باهم بلند کنم شاید 

شاید خسته شدم از دو ماه و بیشتر ندیدن نزدیک ترین رفیق هام

همه ی این شاید ها

نکند شیطان رفته داخل قلبم

...

نکند..



  • زهرا سادات

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی